گنجور

غزل ۱۹۱

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد

رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد

رازها دارم و زان بیم که بدنام شود

می‌کنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد

چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گردد

بسکه از تیغ توام زخم بر اعضا باشد

ای خوش آن ناز که چون بر سر غوغا باشی

اثر خنده ز لب های تو پیدا باشد

چون تو در دیده نشینی نرود اشک بلی

کی رود طفل زجایی که تماشا باشد

میرم از دغدغه چون غیر نباشد پیدا

که مبادا حرم وصل تواش جا باشد

گل گل از سنگ جنون گشت تن ما وحشی

آری آری گل دیوانگی اینها باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام