گنجور

غزل ۱۲۷

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق

بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

موسویپور نوشته:

دو بیت باید اصلاح شود چون نادرست است
:چهشب ست یارب امشب که ز پی سحر ندارد
من واین همه دعاها که یکی اثر ندارد
غلط است اینکهگویند به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

محدث نوشته:

جناب موسی پور، این دو بیت را که شما نوشته اید من در جایی از عرفی شیرازی دیده ام.

امیر علیزاده نوشته:

فگاری سبزواری گوید:
ز تو طاقت جدایی دل من دگر ندارد
ز من آنکه صبر جوید ز دلم خبر ندارد.

مشتاق اصفهانی گوید:
سر کوی اوست جایی که صبا گذر ندارد
چه عجب که مردم از غم،من و او خبر ندارد.

حالتی ترکمان گوید:
کندم وداع و در سر هوس سفر ندارد
ز وداع جز هلاکم غرض دگر ندارد.

.لا ادری گوید:
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد.

.طوفی تبریزی گوید:
به تو عالمی است عاشق،شده ام باین تسلی
که کسی محبت از من،به تو بیشتر ندارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام