گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۰

 

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

من بی‌کار گرفتار هوای دل خویش

هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی

چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

این تویی با من و غوغای رقیبان از پس

وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

همچنان داغ جدایی جگرم می‌سوزد

مگرم دست چو مرهم بنهی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی