گنجور

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶

 

بدو گفت رستم که آرام گیر

چه گویی سخنهای نادلپذیر

دلت بیش کژی بپالد همی

روانت ز دیوان ببالد همی

تو آن گوی کز پادشاهان سزاست

نگوید سخن پادشا جز که راست

جهاندار داند که دستان سام

بزرگست و بادانش و نیک‌نام

همان سام پور نریمان بدست

نریمان گرد از کریمان بدست

بزرگست و گرشاسپ بودش پدر

به گیتی بدی خسرو تاجور

همانا شنیدستی آواز سام

نبد در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی