گنجور » برچسبها » خواجوی کرمانی

گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماچیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چونروی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویمکاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش استعاقلان دیوانه گردند از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳

 

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمشطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفردلق بسطامی و سجاده طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرندچنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیمهمچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیمعلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱

 

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودیکه حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوستگرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا ربگرش نشان امان از بد زمان بودی
گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیزسریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۹

 

ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی؟
که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآییکه چو قصه‌ای نویسیم به دشمنان رسانی
چو بهانه می‌گرفتی و وفا نمی‌نمودیز چه خانه می‌نمودی به غریب کاروانی؟
قدمم گرفت، تندی مکن، ای سوار، تندیغم مستمند می‌خور، چه سمند می‌دوانی
ز ورق برون فگندم همه بار نامهٔ خودکه چو نام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی