قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۲

غم‌دیده، فریب سور عالم نخورد

بر هم خورد ار جهان، دلش غم نخورد

گر از سر بازار، قیامت خیزد

سودای من و عشق تو بر هم نخورد