قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۷۷

از درد نیافت ضعف بر چشمم دست

وین پرده تار، گریه بر دیده نبست

از آمدن پیک خیالت به دلم

برخاست ز دل غبار و بر دیده نشست