صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۷

به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد

زسیلاب حوادث عارف از جا در نمی آید

کمند وحدت صاحبدلان موج خطر باشد

منه خشت اقامت بر زمین در عالم امکان

که چون ریگ روان اجزای عالم در سفر باشد

حقارت پیشه کن گر اعتبار از عشق می خواهی

که پیش پادشاهان مهر کوچک معتبر باشد

محبت بیشتر دلهای شاهان را به دام آرد

حباب و موج بحر عشق از تاج و کمر باشد

حواس جمع خواهی نازک اندامی به دست آور

که این اوراق را شیرازه از موی کمر باشد

شود ریحان تر خواب پریشان، گرد بالینش

ز اسباب جهان آن را که خشتی زیر سر باشد

به عقل ناقص خود داشتم امیدها صائب

ندانستم که دام مرغ زیرک سخت تر باشد