ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۲ - درشتی کردن شوهر با زن خود

گفت با زن که این اداهایت

پیش اینها نمود رسوایت

بس که از خود ادا درآوردی

مر مرا نیز مفتضح کردی

مگر این زن ز جنس زن‌ها نیست

مگر او عضو انجمن‌ها نیست

بود او نیز خانمی خوشگل

چه از او کاست اندر این محفل‌؟

بهر آن زن که تربیت دارد

رو گرفتن چه خاصیت دارد؟

این رفیق من است نیکوکار

هست مردی شریف و وجدان‌دار

رفت رنجیده زین سرای بدر

همه تقصیر تست احمق خر!

زن بیچاره گریه را سر داد

رخ ز الماس اشگ زیور داد

آلت زن دو چشم گریانست

حجتش اشک و آه‌، برهانست

بر صناعات خمسهٔ منطق

صنعتی بر فزوده این مفلق

منطق اوست چشم گوهربار

لب خموش و دو دیده در گفتار

کیست آن کو سپر نیندازد؟

پیش برهانش حجت آغازد

شوهر از اشگ و آه آن مضطر

قهر کرد و ز خانه رفت بدر