اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۴۱ - این گنبد مینایی این پستی و بالایی

این گنبد مینایی این پستی و بالایی

در شد به دل عاشق با این همه پهنایی

اسرار ازل جویی بر خود نظری وا کن

یکتایی و بسیاری پنهانی و پیدایی

ای جان گرفتارم دیدی که محبت چیست

در سینه نیاسایی از دیده برون آیی

برخیز که فروردین افروخت چراغ گل

برخیز و دمی بنشین با لالهٔ صحرایی

عشق است و هزار افسون حسن است و هزار آیین

نی من به شمار آیم نی تو به شمار آیی

صد ره به فلک بر شد صد ره به زمین در شد

خاقانی و فغفوری جمشیدی و دارایی

هم با خود و هم با او هجران که وصال است این

ای عقل چه می‌گویی ای عشق چه فرمایی