روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹

من فتنه آن نرگس سرمست توام

آشفته به سان زلف چون شست توام

از دست به در شدم به دست آر مرا

انگار که دستارچه دست توام