روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

جز شمع که را رای که رویت بیند

یا صحبت دل‌فروز تو بگزیند

ما بنشینیم و او باستد بر پا

وآنگاه بخفتیم که او بنشیند