روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

ره‌دار پسر که باد راهش آباد

جز من به وصالش دگری شاد مباد

دی در ره باد می‌گشود آن سر زلف

دائم دل عاشقان همی‌داد به باد