روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

شخص تو ز جان و دل نه از آب و گل است

خورشید از این وجه ز رویت خجل است

دستار تو آشفته از آن شد که مدام

در هر شکنی هزار آشفته‌دل است