روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

ای بسته دلم در سر آن زلف چو شب

وای تنگ شکر گشاده از شیرین‌لب

زاین روی که قند تو شکر می‌ریزد

گر تنگ شکر فراخ گردد چه عجب