روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵

نموده‌اند چنین مالکان ملک سخن

که کرده‌اند مسخر جهان به تیغ بیان

به این کمینه که از پیر فکر خویش بپرس

که نطق حافظ به یا فصاحت سلمان

چو کردم این سخن از پیر عقل استفسار

که ای خلاصه ادوار و زبده ارکان

بگو که شعر کدامین از این دو نیکوتر

که برده‌اند کنون گوی شهرت از میدان

جواب داد که سلمان به دهر ممتاز است

به لفظ دل‌کش و معنی بکر و شعر روان

دگر طراوت الفاظ جزل حافظ بین

که شد بلاغت او رشک چشمه حیوان

یکی به گاه بیان طوطیی است شکربار

یکی به نظم روان بلبلی است خوش‌الحان

ز برج خاطر این ماه نظم رخشنده

ز درج فکرت آن لؤلؤ سخن ریزان

در این محاسن اخلاق چون عنب بر بار

در آن فنون فضایل چو دانه در رمان

یکی به گلشن نظم است سوسن آزاد

یکی به باغ لطایف چو لاله نعمان

یکی موافق طبع لطیف همچون عقل

یکی مناسب جسم شریف همچون جان

هزار روح فدای دم چو عیسی آن

هزار جان گرامی نثار گفته آن