روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳

نگارینا گرت باشد به هر مویی گرفتاری

نیابی چون من بی‌چاره در عالم هواداری

رضا چندین مده بهر خدا بر خون بی‌جرمی

جفا چندین مکن زینهار بر جان دل‌افگاری

به صد طومار ن توانم نوشتن شرح مشتاقی

که گر صد نامه بنویسم بود حرفی ز طوماری

اگر روزی هوای وصل می‌پختم به نادانی

به هر وقتی کنون در خواب خشنودم به دیداری

چو می‌نازد به شمشاد گل‌اندام تو سرو اولی

چو می‌افتد به پای سرو گلبار تو گل باری

به چین سنبل پستت نیابم هیچ مجموعی

به دور نرگس مستت نبینم هیچ هشیاری

چه آزاری دل زار نزار روح عطارت

چو نزد اهل دل عالم نمی‌ارزد به آزاری