دل ز ما برداشتی بگذاشتی زارم چنین
با که گویم من که با من میکند یارم چنین
هست ماهی ای دو هفته ماه تا دورم ز تو
آه اگر یک هفته دیگر بود کارم چنین
روی در دیوار اندوه است شبها در غمت
میگذارم این چنین زنهار مگذارم چنین
برندارم سر ز خاک پایت ار سر میرود
تا به وقت جان سپردن با تو بسپارم چنین
چشم آن دارم که از چشمم نیندازی چو اشک
از تو ای امید دل امید میدارم چنین
بیسهیسرو تو قدم گشت شاخ ارغوان
بس که خوناب جگر از دیده میبارم چنین
بیوفایی میکنی با روح عطار از چه رو
کی گمان بردم که باشد یار دلدارم چنین