روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳

من چو یاد قد دلبر می‌کنم

گریه در پای صنوبر می‌کنم

هر کجا یک روز بنهاده است پای

خاک آن ره جمله بر سر می‌کنم

می‌شود مجلس معطر هر کجا

یاد آن خط معنبر می‌کنم

ساغر چشمم لبالب می‌شود

بی‌لبش گر میل ساغر می‌کنم

می‌پزم دیگ هوایش روز و شب

زآن تنور دل پرآذر می‌کنم

گفت وصل من بیابی کافرم

این محال ار زآنکه باور می‌کنم

روح عطارم مخوان گر هر دو کون

با سر کویش برابر می‌کنم