ساکنان قبه این طارم فیروزهفام
میدهند از منظر نیلی ندا هر صبح و شام
کای اسیر چار طبع و پنج حس و شش جهت
زاین قفس بیرون جه وز نه فلک برتر خرام
آتش حرصت فزون میگردد از ناپختگی
پختن دیگ هوس تا کی زهی سودای خام
گیرم اندر عرصه روی زمین شاهی کنی
هم شوی شهمات ناگه در میان خاص و عام
پادشاهان را توان گفتن که در میدان چرخ
نقرهخنگ صبحجولان بخشد و شبدیز شام
چون بنفشه کبر باید کرد بیرون از دماغ
تا رسد از گلشن تحقیق بویش بر مشام
نام خود از نامه هستی به کلی محو کن
گر همیخواهی که گردی در دو عالم نیکنام
تنگدل باشی چو میم از کجروی مانند دال
چون الف شو راست تا گردن فرازی همچو لام
نیک میخواهی که باشی نیکخواه خلق باش
بد مکن با خلق اگر خواهی سلامت والسلام
ذوالجلالا گر نه لطفت دستگیر ما شود
طاعت ما در بر قهرت بود چون سنگ و جام
ز آیه لاتقنطوا دارم امید مرحمت
از کمال لطف رحمت کن به روح ناتمام