روز و شب در پی آنی که به دست آری مال
در غم مال غمت نیست که گردی پامال
از پی آنکه بری مکسب زر دیناری
بستهای دل که ز عمرت به سر اید یک سال
فرق سر تا قدمت زینت زهد و تقوی است
فرق ناکرده همه عمر حرامی ز حلال
گر تو خواهی که نشانند به صدرت چو الف
راستی کن مکن آهنگ کجی همچون دال
در میان خلفا قال زنی بیحاصل
تو از آن حال نهای واقف و مشغول به قال
خاک ره گردی اگر هزل فراوان گویی
گر خود از طبع روان تو چکد آب زلال
ذکر حق در همه حالی به زبان میآور
تا در آن حال زبان تو نگرداند لال