در جهان هیچ نخواهم به جز از یاری خوش
کارم این است ندانم به از این کاری خوش
حبذا صبحدم و فصل گل و جام شراب
غلغل چنگ و نگار من و گلزاری خوش
سرو آزاد چمن پیش قدت بنده شود
گر چمان در چمن آیی تو به رفتاری خوش
ای کله بر مه تابان تو سرداری
وای کمر گرد میان تو میانداری خوش
هندوی زلف سیاه تو کمینسازی چست
ترک ناوکزن چشم تو کمانداری خوش
مقبل خال تو بر لعل تو جانداری نیک
سنبل زلف تو بر روی تو دلداری خوش
چیست جز طیره و دشنام تو تلخی شیرین
کیست جز نرگس مخمور تو بیماری خوش
روح عطار توام طوطی طبعم شب و روز
در ثناخوانی لعل تو شکرباری خوش