نیمه مست از در من دوش نگار مهوش
خرم و تازه و خندان و خوش و دلکش و کش
ساغر اندر کف و می در سر و بربت در بر
سرخوش و دلکش و پا تا سر و سر تا پا خوش
از بناگوش و جبینش مه و پروین تابان
زهره و مشتری از عارض و روی مهوش
حلقه و پیچ و شکن چین و خم و تاب و گره
کرده مجموع در آن سنبل زلف دلکش
طرفه این بود که با یکدگر آمیخته بود
در لبش نوش و می و شکر و آب و آتش
آمد و گفت که از ششدر هجران به در آی
کآمد از وصل کنون نقش امیدت همه شش
گفتم ای شادی هر غمزده فریادم رس
بر من غمزده سوختهدل سوخت دلش
شکرش گفت که نوش از من مینوش بنوش
نرگسش گفت که ناز از من طناز بکش
خواستم تا کشم آن روح و روان در بر خود
ساغری راح روان داد که بستان و بکش
گفت کز قدر وصالم چه شبی خوش داری
روح عطار ولی قدر ندانی شب خوش