روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

که گوید حبستا لله به دلدار

که رفت از دست کار روح عطار

ز بی‌باکی نه سر دارد نه سامان

ز غمناکی نه دل دارد نه دلدار

نگاهی کن نگارینا که بادا

نگهدار تن و جانت نگهدار

نی‌ام یک لحظه از یاد تو خالی

تو از من یاد نآری یاد می‌دار

به دشنامی نخواهم رفت از این در

به انکاری نخواهم گشت از این کار

ز آه ناله زارم حذر کن

به آزار این دل غمگین میازار

چنین بر خستگان خویش مگذر

به زاری کشتگان خویش مگذار