که گوید حبستا لله به دلدار
که رفت از دست کار روح عطار
ز بیباکی نه سر دارد نه سامان
ز غمناکی نه دل دارد نه دلدار
نگاهی کن نگارینا که بادا
نگهدار تن و جانت نگهدار
نیام یک لحظه از یاد تو خالی
تو از من یاد نآری یاد میدار
به دشنامی نخواهم رفت از این در
به انکاری نخواهم گشت از این کار
ز آه ناله زارم حذر کن
به آزار این دل غمگین میازار
چنین بر خستگان خویش مگذر
به زاری کشتگان خویش مگذار