ای عرش را به خاک سر کویت افتخار
وای بر پیمبران ز شرف گشته شهریار
تسبیحخوان محمدتت چون مسیح صد
در گلشن نوات چو داوود صدهزار
طفل ره تو بلکه طفیل وجود تو
آدم که بود پیشرو اهل روزگار
از بهر پایبوس تو گردان بود به سر
بر رفته این سرادق نیلی زرنگار
خوشبوی و مشکبار ز آثار موی تو
اندر دیار چین نفس نافه تتار
تو پادشاه هر دو جهانی و کردهای
با صد هزار مرتبه درویشی اختیار
گه سوسمار بوده گواه رسالتت
گه تار عنکبوت تو را گشته پردهدار
در عرصه نبوت و میدان مهتری
چشم زمانه تو ندیده است شهسوار
بهر خدای کز سر اشفاق و مرحمت
روز جزا چو سر نهان گردد آشکار
چشم عنایت از من بیچاره برمگیر
دست شفاعت از سر این خسته برمدار
تا ذلتی که آمد از این بنده در وجود
روز شمار هیچ نیارند در شمار