چارهای سازید یاران یار من باز آورید
شمع جمع و نور چشم انجمن باز آورید
گر خطایی کردهام از خاطرش بیرون برید
حیلتی سازید و آن ماه ختن باز آورید
رفت و پیمانم شکست از غایت سنگیندلی
یک دم آن سنگین دل پیمانشکن باز آورید
دی در اثنای سخن گفتا بریزم خون تو
سعی فرمایید و او را زاین سخن باز آورید
کام جانم همچو فرهاد از غم دل تلخ گشت
آخر آن شکرلب شیریندهن باز آورید
بهر بینایی چشم مردم کوتهنظر
یک زمان آن غیرت سرو چمن باز آورید
روح عطار از غم او قالبی بیجان شده است
دوستان بهر خدا جانش به تن باز آورید