حسن بر ملک ملاحت چون که سلطان میشود
کشور عقل از سپاه عشق ویران میشود
شهسوار عشق چون فرمان دهد در ملک جان
پیر عقلش از دل و جان بندهفرمان میشود
عشق در هر خانه دلخستهای کآمد فرود
فتنه آنجا حاجب و آشوب دربان میشود
شحنه غوغا به هر موضع که آمد آشکار
کدخدای عافیت ناچار پنهان میشود
هر که دل بنهاد روزی بر کمان ابرویی
جان مجروحش نشان تیرباران میشود
وآنکه بر خال سیاه ماهرویی میل کرد
همچو زلف دلبران حالش پریشان میشود
هر کجا در باغ دوران گلرخی آمد پدید
بلبلی چون روح عطارش ثناخوان میشود