هرگزت یاد نیامد که مرا یاری بود
عاشقی دلشدهای سوختهای زاری بود
که به یاد رخ چون گلشن او چهره من
هر دم از خون دل و دیده چو گلزاری بود
زآرزوی قد رعنای تو رفتم به چمن
راستی سرو ز قد تو نموداری بود
وصف گلبرگ عذارت به چمن میکردم
زاین صفت کردن من بر دل گل باری بود
بیت احزان من امروز وطن ساختهاند
هر کجا تنگدلی روی به دیواری بود
بارها این دل من بار کشیده است ولی
بار انبار فراقت نه چو هر باری بود
روح عطار تو بر جای تو یاری نگرفت
گر چه میدید که از هر طرفت یاری بود
بعد از این بر سر کار تو کنم عمر عزیز
تا بدانی که تو را یار وفاداری بود