روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲

پایدار ای دل که خوبان غارت جان می‌کنند

دل به یغما می‌برند و قصد ایمان می‌کنند

سنبل عنبرفشان بر روی گل می‌افکنند

خاطر آسوده جمعی پریشان می‌کنند

چون درافشان می‌کنند از لطف یاقوت روان

آستین عاشقان پر در و مرجان می‌کنند

دل به دستان می‌برند از دست مردم آشکار

چون ببردند آشکارا روی پنهان می‌کنند

در عتابی صدهزاران داغ بر جان می‌نهند

ز التفات خاطری صد درد درمان می‌کنند

روح عطار آن زمان سرگشته می‌گردد چو گوی

کآت بتان سروقد آهنگ چوگان می‌کنند

صد هزاران دل چو گوی اندر خم چوگانشان

می‌فتد در گوشه میدان چو جولان می‌کنند