روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

عشق ورزیدن او شیوه جان‌بازان است

پای بوسیدن او کار سراندازان است

سر فدای قد آن سرو خرامان کردن

سرسری نیست که این شغل سرافرازان است

گفتش در دل خود جای کنم عقلم گفت

جای گنجشک کجا لایق شه‌بازان است

این عجب‌تر که من غم‌زده تا زآن وی‌ام

دائما اسب جفا بر سر من تازان است

پیش از این گر به جهان طرفه بغدادی بود

به حقیقت که کنون فتنه شیراز آن است

بس که شمشاد قدش رونق طوبی بشسکت

این زمان سرو سهی بر قد او نازان است

روح عطار برانداخت به رغبت سر و مال

زآنکه او معتقد خانه‌براندازان است