بهاء ولد » معارف » جزو اول » فصل ۸۶

«أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُمْ مخُرَجُونَ . هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ »

خلق دو صنف‌اند، یکی می‌گوید که ترتیب مصالحِ خود را همه من می‌کنم؛ چو من رفتم، که باشد که کارِ مرا سرانجامی دهد و مرا مزه بخشد؟ گرم و تیز در خود درآمده باشد و نخواهد تا هیچ مزه از وی فوت شود. و آن صنفِ دیگر مأیوس مانده باشد که مرا بارِ دیگر که مزه دهد؟ آن یکی همه کار را به خود حواله می‌کند، و این دیگر خود مدبّری نگوید که هست. آری، چون جویبارِ رگ‌هاش را ترتیب می‌کردند، ای عجب! او آنچنان بر سر آن بود تا آب را روان کند؟ سگانِ طباع را که تعلیمِ صید کردن مزه می‌دادند، او در آن تعلیم هیچ شریک بود؟ شکار کردنِ قضا و قدر، شاهین و بازِ حواس را تعلیمِ شکار کردن مدرکات می‌کردند، تو آنجا مشار الیه بودی؟ مایده‌ی جهان را که آراستگی می‌دادند مر قدومِ تو را، تو آنجا بر سر بودی؟ دُرَرِ فواکه را و حریر خضر را که از بر و بناگوشِ خاک بیرون می‌کنند، تو آنجا هیچ حامی و حافظی بودی؟ آنجا که زال خاک که ز سرمای ایّام عجوزه عجوز گشته است، ما آن را جوان و تروتازه نوعروس می‌گردانیم و به پیرایه‌ها مزیّن و موشّح می‌گردانیم، در آن عطایا بگو که تو کجایی.

اکنون فایده‌ی نیکو از دانش است، و تباهی از نادانی است، و همچنین دان صحّت تن را و سقم تن را و صحّت دل را و سقم دل را. باز بی‌ادبی اثر نادانی است و باادب بودن اثر دانش است. اگر تو پیش کسی بی‌ادبی کنی و گویی معذور دار که ندانستم، اگر قبول کنند تو را نزنند، و لیکن بر نادانیِ تو خلعت ندهند، و وقتی بُوَد که معذورت ندارند و از بهشت دل حریر میل و رغبت را به خدمتکار باادب دهند و محرومیِ بی‌ادب را دهند

و اللّه اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب.

تم الکتاب المعارف الجلد الاوّل فی اواسط ربیع الآخر سنة اربع و تسعین و تسعمائة الهجریة النبویة کتبه الفقیر الحقیر المذنب المحتاج الی رحمة اللّه تعالی درویش مصطفی بن محمد بن احمد القنوی عفا عنهم العافی. رحم اللّه من نظر فیه و دعا لکاتبه و لجمیع المسلمین و المسلمات. آمین.