از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است
گفتمش بین این سند را پا به مهر و معتبر
شاهد بیدین تو را از کار غافل کرده است
حکم اگر خواهی کنی از روی حق کز بین به حق
حق تو را خلق از برای حق و باطل کرده است
گفت نتْوان گفت بی پا این سند در دست توست
لیک شاهد کار را بسیار مشکل کرده است
گفتمش بنگر ز شاهد مهر بر روی سند
گفت شاید بوده غافل مهر را ول کرده است!
گشت شاهد شاد چون حرفی زد و مقبول شد
چون کنم من حرف شاهد کار عادل کرده است
پا برم از شیخ تا دیگر نبینم روی او
دل به کفر و کبر و نخوت بس که مایل کرده است
بر سر آن شیخ رو، حرفی بزن، کن جستجو
حقپرستی را ببین بهر چه زایل کرده است
هم به شاهد گو که یزدان آیهٔ نار جحیم
غافلی گویا که در شأن تو نازل کرده است
چون بلنداقبال رویش با خدا شد، با خدا
جان ز طوفان برد و اکنون جا به ساحل کرده است