عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵

کفر است ز بی نشان نشان دادن

چون از بیچون نشان توان دادن

چون از تو نه نام و نه نشان ماند

آنگاه روا بود نشان دادن

۳

تا یک سر موی مانده‌ای باقی

این سر نتوانمت بیان دادن

چو تو بنمانده‌ای تو را زیبد

داد دو جهان به یک زمان دادن

گر سر یگانگی همی جویی

دل نتوانی به این و آن دادن

۶

دانی تو که چیست چارهٔ کارت

بر درگه او به عجز جان دادن

عطار چو یافتی ز جانان جان

صد جان باید به مژدگان دادن