ای عید ملک و ملت عیدت خجسته باد
عالم به سعی تیغ تو از فتنه رسته باد
چابک رکاب عمر تو تا منزل ابد
بر تیز کام ابلق مدت نشسته باد
شهباز همت تو چو طعمه طلب کند
از کُردگاه شیر سپهریش مسته باد
در عشق مجلس تو که طاقت عهودها
ریحان سبزه زار فلک دسته دسته باد
گر مطلب سخن نه به مدحت زند نوا
در زخمه نخستین، رودش، گسسته باد
در بزمت ارنه حلقه به گوشی بود چو دف
این چنگ گوژپشت به هم درشکسته باد
هر سر که چون کمان ز تو برتافت روی لطف
مغزش به نوک ناوک قهر تو خسته باد
بر دیدهای که دشمن باغ جمال توست
راه نظر چو دیدهٔ نرگس ببسته باد
کم بودهای عقل. به جاسوسی دلت
در جیب و آستین عدم باز خسته باد
تا باغ ملک را ز تو نو باوهها رسد
شاخ قضا ز بیخ رضای تو رسته باد
شام ار ز حشمت تو به رخ درکشد سپر
شمشیر آفتاب از او باز جسته باد
وان ارغنون که چرخ باو رقص میکند
بر دست او به تار مهین، راه بسته باد
در عالم حقیقت رخسار توست عید
این عید بر سخا و سخن، فر خجسته باد
در هر دلی که خصمی تو سر کند چو جوز
رسوا شده ز روزن دیده چو پسته باد