اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۱

توفیق زاده نظر پاک من دل است

شمع چمن فریب سر خاک من دل است

از ترکتاز شعله قدان بیش از این مپرس

چیزی که مانده از خس و خاشاک من دل است

باغ من است و چشم من است و چراغ من

صهبای من پیاله من،تاک من دل است

هر اضطرابش آینه جان عالمی است

خورشید و ماه و انجم و افلاک من دل است

آیینه دار غفلت و مشاطه شعور

اکسیر ساده لوحی ادراک من دل است

فیض اثر دعای سحر گلشن نظر

صید مراد دل (و) فتراک من دل است

دنیا و آخرت نفس صبح و شام او

گلشن طراز دیده نمناک من دل است

تا یاد یار گلشن اندیشه است اسیر

آیینه دار خاطر غمناک من دل است