از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است
هر برگ غنچهام ز گلستان لبالب است
در شیشه خانه دل ما کز هوا پر است
پیمانه از درستی پیمان لبالب است
شد حشر و یک سخن به لبش آشنا نشد
عالم کباب گشت و نمکدان لبالب است
کار تو رفته رفته ز خورشید هم گذشت
صبح و شبم ز شوخی مژگان لبالب است
دردسر خمار ندانستهام اسیر
جام دلم ز باده عرفان لبالب است