اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۸

دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش

دمی بهر که بر آری دمی دگر گم باش

اگر هوای نشستن به صحبتی داری

درون میکده بنشین مصاحب خم باش

مباش بیهده گو بلبل خوش الحان شو

گهی خموش نشین گاه در تکلم باش

به رغم مدعیان همچو شمع اگر سوزی

میان آتش سوزنده در تبسم باش

هوای مسند شاهی چه میکنی اهلی

گدای گوشه نشین شو بصد تنعم باش