سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۷ - حکایت

یکی خوب‌کردارِ خوش‌خوی بود

که بد‌سیرتان را نکو‌گوی بود

به خوابش کسی دید چون در‌گذشت

که باری حکایت کن از سرگذشت

۳

دهانی به خنده چو گُل باز کرد

چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد

که بر من نکردند سختی بسی

که من سخت نگرفتمی بر کسی