گنجور

 
۱
۲
۳
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۲

 

دم مردن از آن با غیر یار آمد به بالینم

که می‌خواهد به صد تلخی برآید جان شیرینم

نمودی باز زلف عنبرین و خال مشکینم

سیه کردی شب و روزم تبه کردی دل و دینم

ز شرم از باغ وصلش بی‌نصیبم ساده‌لوحی بین

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶

 

خوش آنکه بی‌تو دامن بر جسم و جان فشانم

از خویش گرد هستی دامن فشان فشانم

بر خاک آستانت خوش آنکه جان فشانم

از شوق جان بخاک آن آستان فشانم

خوش آنکه گرم جلوه سرو روان خود را

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۵

 

لطف از اول داشت یار من به من

زآن سبب نگذاشت کار من به من

بست از خونم حنا دیدی چه کرد

عاقبت از کین نگار من به من

تا رود کی بر سر کویش به باد

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

گر ز تن جانم و از سینه دل آید بیرون

تخم مهرت کیم از آب و گل آید بیرون

گر مرا ریشه جان ز آب و گل آید بیرون

مهر جور تو مبادم ز دل آید بیرون

عشق جرمیست که در روز قیامت از خاک

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

شبی روز منست ای از تو روشن چشم داغ من

که گردی انجمن افروز من چشم چراغ من

شبی شور از فروغ مهر شمع‌افروز داغ من

نه آخر من سیه‌روز توام چشم و چراغ من

بود خون جگر می بی‌لب ساقی همان بهتر

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲

 

دلم را یار پیش ما شکسته

به پای گلبن این مینا شکسته

سرشکم قطره صاحب شکوهست

که صدره شوکت دریا شکسته

متاعی بهتر از جنس وفا نیست

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳

 

ندانم می‌کنی گاهی به غربت یاد من یا نه

به خاطر آیدت زین مانده بی‌کس در وطن یا نه

ترا در مصر دولت بر سریر عزت آگاهی

ز حال پیر کنعان هست در بیت‌الحزن یا نه

به یاران نوت در طرح بزم عشرت افکندن

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۴

 

به غربت یوسف من به زندان وطن مانده

پسر گم کرده‌ای در گوشه بیت‌الحزن مانده

حلالش باد با یاران غربت عشرت ار گاهی

کسی آید به یاد او را که بی‌کس در وطن مانده

چه سازم گرنه از خود دور ازو قالب تهی سازم

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۵

 

من به قلزم می خیمه چون حباب زده

قدح به میکده عشق بی‌حساب زده

ز زور باده عشق بتان شهرآشوب

چو موج غوطه به دریای اضطراب زده

گهی به روی زمین چون غبار افتاده

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

 

گه مهر گویم گه مهت گه زهره گاهی مشتری

اما چو نیکو بنگرم تو از همه بالاتری

هر عضوت از عضو دگر باشد بسی زیبنده‌تر

نبود به این خوبی بشر حوری ندانم یا پری

ای رشک زیبامنظران برقع ز رخ کن بر کران

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۱

 

نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ای قمری

که دارم چون تو طوق بندگی بر گردن ای قمری

کشد سرو از کفت چون سرو من گردامن ای قمری

ننالی چون به این زاری که می‌نالم من ای قمری

من و تو از دو سرو آتش به جان گردیده‌ایم اما

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴

 

آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی

رفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی

خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاش

همچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی

بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافت

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵

 

چه شد کآتش به جانم از غضب انداختی رفتی

ز چشم افروختی رخ قد به ناز افراختی رفتی

که اندازد به خاکم گوهر تاج وفا باشم

چه نقصان من ار قدر مرا نشناختی رفتی

چه شد گر رخصت همراهیم دادی که بر خاکم

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۳

 

رهبر باوست هر نقش از کارگاه هستی

آغاز حق پرستیست انجام بت‌پرستی

قانع بقطره‌ای چند از بهر بی‌نیازی

همچون صدف نداریم پروای تنگدستی

هر مشت خاک از این دیر گاهی سبوست گه خم

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۵

 

نباشد آتشی سوزنده‌تر از آتش دوری

دل کافر مبادا مبتلای داغ مهجوری

چو فرصت رفت رو آوردن دولت بدان ماند

که سوزد بر مزار تیره‌روزی شمع کافوری

خمار حسرتم کشت از خیال وصل و حیرانم

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹

 

تلخ‌کامم من از شکرخندی

که ز هر خنده بکشند قندی

او به من رام شد ببین با هم

سست‌عهدیّ و سخت‌پیوندی

تلخ‌کامان عشق را چه علاج

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۰

 

چون رفتی افکندی، بر خاکم از خواری

وقت آمد بازآئی، از خاکم برداری

بر خاکم افتاده، در راهت از خواری

تا کی تو رحم آری، از خاکم برداری

از زخمی هر لحظه، چندم جان آزاری

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۵ - تاریخ دو طفل توام

 

تعالی‌الله از این دو طفل توام

که یکجانند گوئی در دو قالب

یکی را لاله‌سان پیمان حسن

بود از باده گلگون لبالب

یکی از پرتو رخسار تابان

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۱۰ - تاریخ نارنجستان اصفهان

 

آصف روشن‌دل صاحب‌ضمیر

سید نیکوسرشت پاک‌زاد

مسندآرای وزارت آنکه هست

شاه ایران را محل اعتماد

نکته‌سنجانی که هر یک سفته‌اند

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۳۵ - تاریخ بنای تکیه

 

زبده اهل کرم آقا نبی

صاحب عز و شرف و احتشام

آنکه صحاب کف فیاض اوست

فیض‌رسان همه خاص و عام

آنکه ز خمخانه لطفش بود

[...]

۸ بیت
مشتاق اصفهانی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۶۰