گنجور

 
۱
۲
۳
 

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۰

 

دریایِ فراوان نشود تیره به سنگ

عارف که برنجد تُنُک‌آب است هنوز

گر گزندت رسد، تحمل کن

که به عفو از گناه پاک شوی

ای برادر چو خاک خواهی شد

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶

 

اگر کشورخدای کامران است

وگر درویش حاجتمند نان است

در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد

نخواهند از جهان بیش از کفن برد

چو رَخْت از مملکت بربست خواهی

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۴

 

سخن آن گه کُنَد حکیم آغاز

یا سرانگشت سویِ لقمه، دراز

که ز ناگفتنش خلل زاید

یا ز ناخوردنش به جان آید

لا‌جَرَم حکمتش بوَد، گفتار

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۷

 

شاهد آنجا که روَد، حرمت و عزّت بیند

ور برانند به قهرش پدر و مادر و خویش

پرِ طاووس در اوراقِ مَصاحِف دیدم

گفتم: این مَنْزِلت از قدرِ تو می‌بینم بیش

گفت: خاموش که هر کس که جَمالی دارد

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۲

 

از صحبت دوستی برنجم

کاخلاق بَدَم، حَسَن نماید

عیبم هنر و کمال بیند

خارم گل و یاسمن نماید

کو دشمنِ شوخ‌چشم ِ ناپاک

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۷

 

اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنی

وَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ

به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار

بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد

به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰

 

سبزه در باغ، گفته‌اند: خوش است

داند آن کس که این سخن گوید

یعنی از رویِ نیکوان خط سبز

دلِ عشّاق بیشتر جوید

بوستانِ تو گَنْدِنازاری‌ست

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰

 

تازه بهارا، وَرَقت زرد شد

دیگ منه، کآتشِ ما سرد شد

چند خرامیّ و تکبّر کنی؟

دولتِ پارینه تصوّر کنی

پیشِ کسی رو که طلبکارِ توست

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۴

 

نه ما را در میان عهد و وفا بود؟

جفا کردیّ و بدعهدی نمودی

به یک بار از جهان دل در تو بستم

ندانستم که برگردی به زودی

هنوزت گر سرِ صلح است باز آی

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۵

 

گل به تاراج رفت و خار بماند

گنج برداشتند و مار بماند

دیده بر تارکِ سَنان دیدن

خوشتر از رویِ دشمنان دیدن

واجب است از هزار دوست برید

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۶

 

ظَمَأٌ بِقَلْبی لا یَکادُ یُسیغُهُ

رَشْفُ الزُّلالِ وَلَوْ شَرِبْتُ بُحُوراً

خرّم آن فرخنده‌طالع را که چشم

بر چنین روی اوفتد هر بامداد

مستِ می بیدار گردد نیم‌شب

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷

 

بزرگی دیدم اندر کوهساری

قناعت کرده از دنیا به غاری

چرا گفتم به شهر اندر نیایی

که باری بندی از دل برگشایی

بگفت آنجا پریرویان نغزند

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۶

 

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز بر من جفا

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۲

 

وقتی افتاد فتنه‌ای در شام

هر کس از گوشه‌ای فرا رفتند

روستازادگان دانشمند

به وزیریّ پادشا رفتند

پسران وزیر ناقص‌عقل

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۵

 

گرچه دانی که نشنوند بگوی

هر چه دانی ز نیکخواهی و پند

زود باشد که خیره سر بینی

به دو پای اوفتاده اندر بند

دست بر دست می زند که دریغ

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۷

 

به کارهای گران مرد کاردیده فرست

که شیر شرزه در آرد به زیر خمّ کمند

جوان اگر چه قوی‌یال و پیلتن باشد

به جنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش مصاف‌آزموده معلوم است

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۸

 

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

وآن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست

مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳

 

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقّق بود نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی‌مغز را چه علم و خبر

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۲

 

میان دو کس جنگ چون آتش است

سخن چین بدبخت هیزم کش است

کنند این و آن خوش دگرباره دل

وی اندر میان کوربخت و خجل

میان دو تن آتش افروختن

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۸

 

دُرشتی و نَرمی به هَم دَر بِه است

چو فاصد که جَراح و مَرهَم نِهْ است

دُرشتی نگیرد خِرَدمَند پیش

نه سُستی که ناقص کُنَد قَدرِ خویش

نه مَر خویشتن را فُزونی نَهد

[...]

۳ بیت
سعدی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۴