گنجور

 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۲۰
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱

 

از رنج کشیدن آدمی حر گردد

قطره چو کشد حبس صدف در گردد

گر مال نماند سر بماناد به جای

پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲

 

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد

وز دستِ اَجَل بسی جگرها خون شد

کس نآمد از آن جهان که پرسم از وی

کاحوالِ مسافران دنیا چون شد؟

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳

 

افسوس که نامهٔ جوانی طی شد

وآن تازه‌بهارِ زندگانی دی شد

آن مرغِ طَرَب که نام او بود شَباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد!

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴

 

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵

 

این عقل که در ره سعادت پوید

روزی صد بار خود تو را می‌گوید

دریاب تو این یک دم وقتت که نه‌ای

آن تره که بدروند و دیگر روید

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶

 

این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد

دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷

 

بر پشت من از زمانه تو می‌آید

وز من همه کار نانکو می‌آید

جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو

گفتا چه کنم خانه فرومی‌آید

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸

 

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخورده‌ست تو را

تعجیل مکن هم بخورَد دیر نشد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹

 

بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند

مگرای بدان که عاقلان نگرایند

بسیار چو تو روند و بسیار آیند

بربای نصیب خویش کت بربایند

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰

 

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱

 

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد؟

چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد؟

گر چشمهٔ زمزمی و گر آب حیات

آخر به دل خاک فروخواهی شد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲

 

تا راهِ قلندری نپویی نشود

رخساره به خونِ دل نشویی نشود

سودا چه پزی؟ تا که چو دل‌سوختگان

آزاد به تَرکِ خود نگویی نشود

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳

 

تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید

بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز می‌فروشان کایشان

به زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴

 

چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد

دل را به کم و بیش دُژَم نتوان کرد

کارِ من و تو چنان‌که رایِ من و توست

از موم به دستِ خویش هم نتوان کرد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵

 

حیی که به قدرت سر و رو می‌سازد

همواره همو کار عدو می‌سازد

گویند قرابه‌گر مسلمان نبود

او را تو چه گویی که کدو می‌سازد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶

 

در دهر چو آواز گل تازه دهند

فرمای بتا که می به‌اندازه دهند

از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ

فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷

 

در دهر هر آن‌که نیم‌نانی دارد

از بهر نشست آشیانی دارد

نه خادم کس بود نه مخدوم کسی

گو شاد بزی که خوش‌جهانی دارد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸

 

دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود

غم خوردن بیهوده نمی‌دارد سود

پر کن قدح می به کفم درنه زود

تا باز خورم که بودنی‌ها همه بود

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹

 

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

بلبل به زبان حال خود با گل زرد

فریاد همی‌کند که می باید خَورد

۲ بیت
خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰

 

زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند

تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را

در خاک نهند و باز بیرون آرند

۲ بیت
خیام
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۲۰
 
تعداد کل نتایج: ۳۹۰