گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۵

 

هر که بهر تو انتظار کند

بخت و اقبال را شکار کند

بهر باران چو کشت منتظر است

سینه را سبز و لاله زار کند

بهر خورشید کان چو منتظر است

سنگ را لعل آبدار کند

انتظار ادیم بهر سهیل

اندر او صد هزار کار کند

آهنی کانتظار صیقل کرد

روی را صاف و بی‌غبار کند

ز انتظار رسول تیغ علی

در غزا خویش ذوالفقار کند

انتظار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۳۷

 

یار باید که هر چه یار کند

بر مراد خود اختیار کند

زینهار از کسی که در غم دوست

پیش بیگانه زینهار کند

بار یاران بکش که دامن گل

آن برد کاحتمال خار کند

خانه عشق در خراباتست

نیک نامی در او چه کار کند

شهربند هوای نفس مباش

سگ شهر استخوان شکار کند

هر شبی یار شاهدی بودن

روز هشیاریت خمار کند

قاضی شهر عاشقان باید

که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندان

 

غصه بر هر دلی که کار کند

آب چشم آتشین نثار کند

هر که در طالعش قران افتاد

سایهٔ او از او کنار کند

روزگارم وفا کند هیهات

روزگار این به روزگار کند

این فلک کعبتین بی‌نقش است

همه بر دست خون قمار کند

پنج و یک برگرفت باز فلک

که دوشش را دو یک شمار کند

چون به نیکیم شرمسار نکرد

به بدی چند شرمسار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

گر وفا با جمال یار کند

حلقه در گوش روزگار کند

ماه دست از جمال بفشاند

گر بر این پای استوار کند

نازها می‌کند جفا آمیز

ور بنالم یکی هزار کند

با چنین اعتماد بر خوبی

نکند ناز پس چه کار کند

چشمش از بیشه‌ها جفا داند

زلفش از کارها شکار کند

این دعا خوش بر آستین بندد

وین سزا نیک در کنار کند

دل و دینم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری