گنجور

 
۱
۵
۶
۷
۸
۹
۱۱
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۰ - مدح

 

ای تو بحر و فضایل تو درر

وای تو چرخ و مکارم تو نجوم

ای به حری به هر زبان ممدوح

وی به رادی به هر مکان مخدوم

لیکن اینجا موانعی است مرا

[...]

۱۶ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲ - به خواجه ابراهیم

 

ای نسیم صبا تحیت من

برسان نزد خواجه ابراهیم

آنکه چون خلق او نداند بود

در بهاران به باغ بوی نسیم

ای کریمی که در کرم چون تو

[...]

۲۳ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۳ - مرثیت امیر یعقوب

 

از وفات امیر یعقوبم

تازه تر شد وقاحت عالم

آنچنان شخص را که یار نداشت

جان ستاند چه گویم اینت ستم

گوهری بود در هنر که ازو

[...]

۱۵ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۴ - مطایبه

 

این چنین روز مر حریفان را

پای باید کشید در دامن

میزبان نیز کعبتین خزان

سیم آسا ز خانه روشن

این چه گوید که هفت بخشیده

[...]

۲۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۰ - پند

 

راز در گرمی سخن زنهار

تا نجوشد ز لفظ تو بیرون

گرت کتمان آن بکاهد تن

به کت اظهار آن بریزد خون

۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۱ - وصف ناچخ شاه

 

ای عجب ناچخ دو مهره او

بوالعجب شد به کینه دشمن

مهره بارد به رزمگاه آری

مهره پشت و مهره گردن

۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۴ - چون بدیدم به دیده تحقیق

 

چون بدیدم به دیده تحقیق

که جهان منزل فناست کنون

راد مردان نیک محضر را

روی در برقع حیاست کنون

آسمان چون حریف نامنصف

[...]

۱۰ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - درخواست حضور یکی از دوستان

 

ای به فضل و کفایت و دانش

دور گردون چو تو نیاورده

ببر من دوستانی آمده اند

هرگز از یکدیگر نیازرده

حال ها دیده کام ها رانده

[...]

۱۰ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۴ - وصف کتاب

 

ای کتاب مبارک میمون

ای دلفروز دلکش دلخواه

کاغذ و حبر تو به حسن و به زیب

همچو روی سپید و زلف سیاه

بر کمال تو وقف کردم عقل

[...]

۲۳ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۵ - به غرابی شاعر فرستاده

 

ای غرابی غریب نظمی تو

آن غرابی که اهل دام نه ای

گر تمامی ء آدمی به فناست

تو بدین نکته خود تمام نه ای

نیستی اهل لاف و کم سخنی

[...]

۲۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۸ - مدح خواجه ابوالقاسم

 

ای قلم دست خواجه را شایی

که بر آن دست نامدار شوی

در کف همچو ابر بوالقاسم

تو همی ابر تندبار شوی

درج او نوبهار گردد و تو

[...]

۱۶ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۹ - مدیح خواجه ابوالفتح

 

این دو شغل برید و عرض به تو

یافته خرمی و زیبایی

روی این را همه بیفروزی

صدر آن را همه بیارایی

چون پدید آمدی تو بر هر کس

[...]

۱۸ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۲ - آفت مردمی پشیمانی است

 

ما به هر مجلسی ز تو زده ایم

همچو بلبل هزاردستانی

بسته کاری نکرده ای با ما

مردمی کرده ای فراوانی

زود در هر چه خواستیم از تو

[...]

۹ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۳ - ای خروس

 

ای خروس ایچ ندانم چه کسی

نه نکو فعلی و نه پاک تنی

سخت شوریده طریقیست تو را

نه مسلمانی و نه برهمنی

طیلسان داری و در بانگ نماز

[...]

۶ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۴ - خطاب به روزن زندان

 

ای دلارای روزن زندان

دیدگان را نعیم جاویدی

بی محاق و کسوف بادی زآنک

شب مرا ماه و روز خورشیدی

همه سعدم تویی از آنکه مرا

[...]

۵ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۵ - سخن بی تکلف

 

ای بد از نیک فرق کرده بسی

قدر دعوی شناخته ز خسی

بده انصاف حق که هست امروز

دانشت را تمام دست رسی

به تکلف چنین سخن خیزد

[...]

۳ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۳۸ - گوشت قربان

 

عاقبت یار عاشقان آخر

استخوان جوش بوسعید شدی

در همه خانه ها همی برسی

گوشت قربان روز عید شدی

۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۰ - شکران

 

مهترا از بزرگی آن کردی

که در آفاق داستان کردی

شب من بر فروختی چون روز

روز بر من چو بوستان کردی

رتبت قدر من به دولت خویش

[...]

۱۲ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۳ - شکوه از سعایت ابوالفرج

 

بوالفرج شرم نامدت که بجهد

به چنین حبس و بندم افکندی

تا من اکنون ز غم همی گریم

تو به شادی ز دور می خندی

شد فراموش کز برای تو باز

[...]

۱۵ بیت
مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - توصیف بر شکال

 

برشکال ای بهار هندستان

ای نجات از بلای تابستان

دادی از تیر مه بشارت ها

باز رستیم از آن حرارت ها

هر سو از ابر لشکری داری

[...]

۱۸ بیت
مسعود سعد سلمان
 
 
۱
۵
۶
۷
۸
۹
۱۱
 
تعداد کل نتایج: ۲۰۲