گنجور

 
۱
۲
۳
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳

 

این چنین نقشی اگر در چین بود

قبلهٔ خوبان آن ملک این بود

این چنین رخسار و دندان و جبین

مشتری، یا زهره، یا پروین بود؟

گر دهی دشنام ازان لبها دعاست

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷

 

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو

مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال

[...]

۸ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴

 

پاکبازان را چه خارا و چه خز؟

گر به رنگی قانعی در خرقه خز

جامه گه ازرق کنی، گاهی سیاه

جامه خود دانی، تو مردم را مرز

آخرت زندان تن خواهد شدن

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵

 

نیست عیب ار دوست می‌دارم منش

با چنان رویی که دارد دشمنش؟

دشمن از دستم گریبان گو: بدر

من نخواهم داشت دست از دامنش

از دری کاندر شود ماهی چنین

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸

 

پستهٔ آن ماه مروارید گوش

چون بخندد بشکند بازار نوش

صورت او مایهٔ لطفست و ناز

پیکر او سایهٔ عقلست و هوش

نرگس جادو فریبش سحر پاش

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴

 

من نخواهم برد جان از دست دل

ای مسلمانان، فغان از دست دل

سینه میسوزد نهان از جور چشم

دیده میگرید روان از دست دل

ای رفیقان، چون ننالم؟وانگهی

[...]

۸ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷

 

ای به خار هجر ما را سفته دل

رحمتی کن بر من آشفته دل

رنگ رویم سربسر کرد آشکار

سر اندر سالها بنهفته دل

قصهٔ آتش، که در جان منست

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸

 

قاصرات الطرف فی حجب الخیام

حال ترکانست گویی والسلام

عکس کین و مهر ایشان کفر و دین

رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام

هم به معنی زهره را نایب مناب

[...]

۱۶ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳

 

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم

عارضت ماه تمامست، ای صنم

تا بود بر دیگران وصلت حلال

بر من اسایش حرامست، ای صنم

زان دهان تنگ شیرینم بده

[...]

۶ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰

 

عقل صوفی را مهار اندر کشیم

عشق صافی را به کار اندر کشیم

نفس منصب خواه جاه اندوز را

از سمند فخر و عار اندر کشیم

باده رندآسا خوریم اندر صبوح

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۵

 

تخت شاهی دارد آن ترک ختن

کی کند رغبت به درویشی چو من؟

جان من چون پر شد از سودای او

بعد ازین جانم نگنجد در بدن

پای او بودی جهان را سجده‌گاه

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳

 

آن کمان ابرو به تیر انداختن

عالمی را صید خواهد ساختن

چون کمان در خود کشید اول مرا

آخرم خواهد چو تیر انداختن

تاختن خواهد گرفتن بی‌سخن

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶

 

دوستی با دشمنان ما مکن

سود ایشان و زیان ما مکن

خون من خوردی، دلم را غم بخور

دل ببری،قصد جان ما مکن

چون میانت خون ما ریزد، کمر

[...]

۸ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲

 

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

در دلش دار، از زبان اندیشه کن

لاف کشف و غیب دانی می‌زنی

از خدای غیب دان اندیشه کن

در زمین از آسمان گویی سخن

[...]

۱۱ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰

 

دشمن دون گر نگفتی حال من

خود به گفتی چشم مالامال من

هر شبی از چرخ نیلی بگذرد

نالهای این تن چون نال من

حال من چون خال مشکین تیره شد

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۲

 

عشق را فرسوده‌ای باید چو من

در مشقت بوده‌ای باید چو من

لایق سودای آن جان و جهان

از جهان آسوده‌ای باید چو من

تا غم او را به کار آید مگر

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۷

 

گر دهد یارت امان ایمن مشو

ور ببخشاید، به جان ایمن مشو

آن زمان کت گوید: ای من جمله تو

جمله مکرست، آن زمان ایمن مشو

روی او را گر ببینی آشکار

[...]

۱۱ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۹

 

ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه

بسته شادروان خوبی گرد ماه

در سر زلف تو صد لیلی اسیر

در زنخدان تو صد یوسف به چاه

قاتلت چون سایه بر راه افگند

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵

 

یا به نزد خویشتن راهم بده

یا مجال ناله و آهم بده

از دهانت چون نمی‌یابم نشان

بوسه‌ای زان روی چون ماهم بده

تشنهٔ چاه زنخدان تو شد

[...]

۹ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۰

 

خیز و کار رفتنت را ساز ده

همرهان خویش را آواز ده

مرغ گل را در زمین پوشیده‌دار

مرغ دل را در فلک پرواز ده

گر گمان داری ز معنی‌دان بپرس

[...]

۷ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۸