گنجور

مخمّسات

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی
 

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنج

بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج

از سیلی عشق تو، رخم گشته چو نارنج

دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج

بر باد شده در صدد روی تو، هر پنج

هرگز نبود حور، چو روی تو، به رضوان

سروی به نکوئی قدت نیست به بستان

روی تو گل سرخ و خطت سبزه و ریحان

هم قند و نبات و شکر و پسته و مرجان

ریزد ز لب لعل سخنگوی تو، هر پنج

در دست غمت چند زنم ناله و فریاد

باز آی، که عشق تو مرا کند ز بنیاد

هرگز نبود چون قد و بالای تو شمشاد

حور و ملک و آدمی و جنّ و پریزاد

هستند ز خدّام سر کوی تو، هر پنج

ای خسرو خوبان، نظری کن سوی درویش

مگذار که از عشق تو گردد جگرم ریش

دیوانه عشق تو، ندارد خبر از خویش

خال و خط و زلف و مژه و چشم تو زان پیش

کردند برآشفتگی موی تو، هر پنج

تا چشم من آن روز، بر آن سیمبر افتاد

از شوق جمالش به دل من اثر افتاد

مرغان چمن را همه سودا به سر افتاد

سرو و سمن و یاسمن و عرعر و شمشاد

پستند به پیش قد دلجوی تو، هر پنج

در باغ وصال تو و گمگشته شبه سنج

مهرت به دلم نقش گرفته است چو شطرنج

بنشسته شب و روز، دو افعی به سر گنج

چشم و لب و رخساره و ابروی تو بی رنج

زیباست بر آن عارض نیکوی تو، هر پنج

غم تاخت اگر بر سر و سامان صبوحی

ساقی! بدر آی از در ایوان صبوحی

بنشین ز کرم در بر یاران صبوحی

دین و دل و عقل و خرد و جان صبوحی

گردید به تاراج دو ابروی تو، هر پنج

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

خیلی خیلی خیلی خیلی …..
قشنگ بود

ناشناس نوشته:

مصراع اول باید به این گونه اصلاح گردد چون وزن شعر در این مصراع ناجور است
ای زلف تو چون مار و رخ خوب تو چون گنج

ناشناس نوشته:

مصراع
در دست غمت چند زنم ناله و فریاد
معنی نمیدهد
باید به اینگونه تغییر یابد
از دست غمت چند زنم ناله و فریاد
چون از چیزی ناله می زنند نه در چیزی

آیدین نوشته:

من هم موافق هستم شاید ۲۰ بار ان شعر رو خوندم ولی هر بار سعی کردم نشد ریتم مصراع اول را جور بیارم

غلامرضا رهنمایی نوشته:

درخصوص بیانات استاد عزیز ناشناس :

حضرت مولوی می فرماید :

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند.

احمد نوشته:

اتفاقا به نظر می آید “در دست غمت” بار مفهومی بیشتری دارد. یعنی چنین برداشت می شود که می خواهد بگوید در دست غمت اسیرم و از این اسارت ناله و فریاد دارم.

یدابا مصاع نوشته:

با سواداش نمیتونن دو مصراعشو بگن

قاسم فرخی نوشته:

در مخمس صبوحی
مصرع
در باغ وصال تو و گمگشته شبه سنج
شاعر چه می خواهد بگوید؟
مفهوم مصرع مبهم به نظر می رسد
شبه سنج به چه معناست؟
اساتید لطفا توضیح دهند
با سپاس

قاسم فرخی نوشته:

در مخمس مذکور
مصرع
در باغ وصال تو و گمگشته شبه سنج
شاعر چه چیزی می خواهد بگوید؟
مفهوم مصرع مبهم به نظر می رسد
شبه سنج به چه معناست؟
اساتید لطفا کمی توضیح دهند
با سپاس

کامبیز نوشته:

شبه ، در ترکیب با عدد ،برای شمارش ایامیست که میگذرد (دراینجا) ماه دو شبه :دو شب از برآمدن ماه میگذرد . ببین چند شب در باغ وصالت گمگشته ام .

کامبیز نوشته:

همانگونه که میدانید متون قدیمی در بازنویسی ها،گویشهای متفاوت وگذرایام،دچار نقوصی شده که بیت نخست را از آن گونه پندارم ،چرا که چنین طبع و قلمی را این نقص نشاید و دوستان به عاریه بهتر است رخ و روی بخوانند،باشد که نسخه اصل این شاهکار پرده از ذن و گمان بردارد.

سیدمحمد نوشته:

اول اینکه بله بنده هم دیدم . وزن مصرع اول مشکل دارد . مفعول مفاعیل مفتعیل فعولن در کل وزن مخمس است.
نکته اینجاست که مشخصا شاعری چون شاطرعباس نازنین با این صراحت به صرافت نمی افتد پس این بیش از هرچیزی به یک اشتباه نگارشی تایپی شبیه است که امیدوارم مسئولین سایت اصلاح کنند. اما نکته بعد اینکه بیاییم بجای اینهمه درشت نویسی و افاضات و اضافات خیلی روان حرف بزنیم. از یک طرف اینقدر ادبی و پر ملات از یک طرف میبینی نوشته اند ذن و گمان!!!!
از این ادیب، عجیب نیست؟
روان بگوییم و درست بهتر است از ثقیل و غلط.
یا علی

شمس الحق نوشته:

احتمال دارد شبه سنج در اصل شبه سنگ بوده است که معنی آن مثل و مانند سنگ میگردد .

امین نوشته:

بنام شاطــــر هستی
با تشکـــّر از جمله ی دوستان صاحب نظــــر … هـــراسی ز نادرست به دل راه مـــدهیـــد در خامه که تمیــــزِ درست ، در اتّفاقِ اضــــداد و شــــور ، رخ نمایـــد
پیشنهاد حقیــــر از مجمــوعِ داشته ها

ای زلفِ تــــو چــــون مار و رخِ ماهِ تـــو چــــون گنج
. . .
در دستِ غمت رو تـــرجیح میــــدم به دلایلِ غیــــر قابلِ بیانِ زیبایی شناسی ؛ هـــر چنـد ، هــــر دو _ از و در _ نقشِ حــــرف اضافه رو دارن و خللی به معنا وارد
نشــــود بایشان

در باغِ وصالِ تـــو و گمگشته ! شبه سنج … امّا
به گمانم ” شبه ” در معنایِ غیــــر اصل و … باشه و بــــرایِ دریافت حــــدودِ معنایِ دلِ شاطـــر ، شایــــد اگـــر شبه سنج رو ، زهی خیالِ باطل و … حــــواشیِ این مفهـــوم ، انگاریم ، بـــد نباشه و بتــــونه کمک کنه
و به ضمانِ معانیِ خــواجه :
ســــری نیست که ســـرّی نــــدارد ز دوست و خطا ، در دیـــده ی ماست ، نی بــــر قلم صنع
صبــــور باشیم و ممنـــون

عاشق نوشته:

به نظر منم در دست غمت مفهوم بهتری میرساند.منظورشاعراینه که دردستان تواسیرم کی از اسارت غمت رها میشم

شیردل نوشته:

با تشکر از نظرات بزرگواران .
من باب مبحث مصراع اول: در دیوان شاطر عباس به کوشش احمد کرمی ای زلف تو چون مار و رخ ” خوب” تو چون گنج ثبت شده

کانال رسمی گنجور در تلگرام