گنجور

باز، دل میبری …

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری

باز دل می‌بری از خَلق، عجب رو داری

خون عشّاق، حلال است، مگر در بر تو

که به دل، عادت چنگیز و هلاکو داری

از گل و لاله و سرو لب جو، بیزارم

تا تو بر سرو قدت روضهٔ مینو داری

تو پریزاده نگردی به جهان، رام کسی

حالت مرغ هوا، شیوهٔ آهو داری

این خط سبز بود سر زده زان شکّر لب

یا که در آب بقا، سبزهٔ خودرو داری

جای مستان همه در گوشهٔ محراب افتاد

تا که بالای دو چشمت خم ابرو داری

گر صبوحی شده پا بست تو، این نیست عجب

تا که صد سلسله دل، در خم گیسو داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمودی نوشته:

آیا بیت ( ای که در کنج لبت خال مسیحا داری—- مرده را زنده کنی معجز عیسی داری ) مربوط به همین غزل است یا خیر اگر نیست پس چه کسی آنرا سروده و غزل کامل آن کدام است ؟ از اساتید اگر راهنمایی دارند مرقوم نمایند منت بر اینجانب میگذارند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام