گنجور

زلف و شانه

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

بر جان، شرار عشفت، خوش می‌کشد زبانه

باور نداشت بختم، این دولت از زمانه

دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه می‌کرد

گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه

خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم

شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه

فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر

من کرده‌ام ز دیده، سیلاب خون روانه

وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز

برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بابک نوشته:

در بیت دوم، ” زلفت ” درست به نظر میاد.

روفیا نوشته:

آیا شما همان بابک مقبول و معقول هستید؟
که چند صباح از حضورشان در گنجور خرسند بودیم؟؟

بابک نوشته:

نمیدونم منظورتون کیه، ولی نه، اونی که گفتید نیستم.

بابک دیگر نوشته:

بابک جان،
البته که شما بابک مقبول و معقول در این حواشى هستید…
ولى گمان دارم که منظور نظر لطف روفیا بنده باشم که چندان هم معقول و مقبول نباشم…

کانال رسمی گنجور در تلگرام