گنجور

زبونی دل

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

در خم زلف تو، پابند جنون شد دل من

بی‌خبر از دو جهان غرقه به خون شد دل من

چونکه با رشتهٔ گیسوی تو پیوندی داشت

مو به مو بسته به زنجیر جنون شد دل من

اینهمه فتنه مگر زیر سر چشم تو بود

که گرفتار دو صد سحر و فسون شد دل من؟

آنچه گفتم به دل از روی نصیحت، نشنید

عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من

بعد مرگ من اگر بر سر خاکم گذری

دهمت شرح، که از دست تو، چون شد دل من

سالها سخت تر از کوه گران بود ولیک

در سر عشق تو بی صبر و سکون شد دل من

نقطهٔ خال تو تا دید به پرگار وجود

یکسر از دایرهٔ عقل، برون شد دل من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد نوشته:

این شعر تشابه های زیادی به شعر علی اکبر شیدا داره
جالب اینکه بعضی جاهاش دقیقاً منطبقه
واقعاً این شعر از ایشون بوده؟

شعر شدا :
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمرى است که خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندى داشت
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
که گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سوداى تو سرمایه عمرم اى دوست
مى نپرسى که در این واقعه چون شد دل من

بی‏ نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راه نمون شد دل من

به تولاى تو اى کعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

زلف بر چهره نمودى تو پریشان و نگون
که سیه ‏روز از آن بخت نگون شد دل من

در دبستان غمت خوانده چو یک حرف وفا
به صفاى تو که داراى فنون شد دل من

روى بنما و ز من هستى موهوم بگیر
سیر از زندگى (نى) دون شد دل من

تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت
واقف سر ظهور ات بطون شد دل من

اى صفا نور صفایى به دل شیدا بخش
تیره از خیره‏ گى نفس حزون شد دل من

“علی اکبر شیدا”

کانال رسمی گنجور در تلگرام