گنجور

بیدل حیران

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان

تو سروی و قدت محشر، چه محشر؟ محشر دوران

جمالت مجمع ما شد، چه مجمع؟ مجمع خوبان

چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان

بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر

چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان

دهان تو بود غنچه، چه غنچه؟ غنچهٔ دلکش

چه دلکش؟ دلکش و خرّم، چه خرّم؟ خرّم و خندان

چه جانسوز است بر آتش، چه آتش؟ آتش محنت

چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان

سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبهٔ مردم

چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیدهٔ گریان

صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بندهٔ بیدل

چه بیدل؟ بیدلِ عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

این شعر رو به این صورت دیدم:
تویی در ملک جان خسرو، چه خسرو؟ خسرو خوبان
بود سرو قدت فتنه، چه فتنه؟ فتنه دوران
جمالت مجمعی باشد، چه مجمع؟ مجمع خوبی
چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان
بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر
چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان
دهان تو بود غنجه، چه غنچه؟ غنچه دلکش
چه دلکش؟ دلکش خرم، چه خرم؟ خرم خندان
چه جانسوز است این آتش، چه آتش؟ آتش محنت
چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان
سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبه مردم
چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیده گریان
صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بنده بی دل
چه بی دل؟ بی دل عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران

کانال رسمی گنجور در تلگرام