گنجور

آرزو

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم

که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را

ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن

به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را

بگرد عارضش چون سبز شد خط من، به دل گفتم

سیه بین روزگارم را، خزان بنگر بهارم را

تمنّا داشتم عین وصالش در شب هجران

صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را

بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان

که از شفقّت بدست آرد دل امیدوارم را

مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن

مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را

چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت

بگوئید ای برادر آن بت ناسازگارم را

صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر

میان عاشقان افزوده قدر و اعتبارم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

با عرض پوزش انگار صبوحی هم از شعرای خود سگ خوانده است . و این عجب بیماری میباشد خود را سگ درگاه کسی کردن کم نیستند إنهایی که چنین کرده اند ، فخر دین عراقی نخستین سگ سرای میباشد ٦٨٨ و در هند زیسته است و از جمله سگ سروده هایش چون نباشم من سگ درگاه تو چون بدین نام خوشم بستوده ای

پریشان نوشته:

سلام

عجب است که آقای کیخا تحمل دیدن ارادت عاشقان به درگاه حضرت حق را ندارند.
الحمدلله که این مسائل نیاز به تایید کسی غیر خلق الله دارد.
ایکاش عزیزی که تاب دیدن ادب ادیبان را ندارد پای به فضای ادبی نگذارد.
فریاااااد از غرور انسان…

در پناه حق

امین کیخا نوشته:

من مخلص مؤمنین و بزرگوارانم خاک پای مومنان همه ملت های جهان هم هستم ، شما هم رنجه نشو اگر فکر میکنی اینکه ادم خودش را سگ بخواند خوبست خوب یک مثال از مؤمنین به نام بیاور که خودش را سگ خوانده باشد وأما اگر نیاوردی بیاموز که دیگران را حذف نکنی ، من خاک پای انسان های پاک میشویم از خاک هم کمتر می شوم اما سگ شدن را که خرده گرفتم الله وکیلی برادر درست نیست .درود به شما ،همان حق نگهدارت که نگهدارت همه مان است ، و یکی است و حده لا الله الا هو ، چرا سریع میخواهی بیرون کنی ادم را ، برادر شعر در مورد پریچهرگان است سگ در پریچهرگان بخدا خوب نیست .

امین کیخا نوشته:

من به عنوان برادرت سفارش می کنم سری به کتاب گرانبهای علی بن حسن ع خودم و فرزندانم به فدایش بزن دعا ها و نیایش هایش را بخوان ببین دعا صورت دارد ،برادرم گریبان من بهل و ریشم را اگر که حتی موسی باشی . مومن باید نرمشپذیر باشد ، جهان امروز از دست خشونت فریاد می زند .

امین کیخا نوشته:

با پوزش علی بن حسین ع منظورم بود زین العابدین و کتاب نیایش منظورم صحیفه سجادیه است

شتوره نوشته:

سلام علیکم
برای حل مطلب نگاهی به شعر قبلی یعنی غم أزادی بیاندازید بیت یکی مانده به اخر می فرماید من تا صبح دعا برات میکنم تو منو فحش هم بدی خوبه ! اینم عرفانیه ؟ اصلا خداوند جل ذکره فحش می دهد ؟ این لذت از فحش دادن یک بیماری ست بنام coprolalia و لذت از فحش خوردن و له شدن زیر دست و پای محبوب یک رگه شخصیتی به نام dependent personality disorder یا شخصیت وابسته ، اول درنگ بفرمایید بعد که اسوده دل باور پیدا کردید کسی اشتباه کرده آرام بگویید ، و سریع حکم به برائت خود و دژ خیمی دیگران ندهید . اگر فریاااادی هست به کسی است که متکلم الوحدة می شود

یدابا مصاع نوشته:

بابا اساتید بیخیال بشید شعرو بخونید لذت ببرید

امین نوشته:

جناب شتورا شما احیانا از اون دسته افرادی نیستید که معتقدند حافظ علیه الرحمه شرب خمر میکرده؟

امین نوشته:

سلام به آقای امین کیخا
جناب خواجه نصیرالدین طوسی(رض) وصیت کرده اند که در حرم امیرالمومنین دفن شوند و بر قبرشان این آیه قرآن حک شود:
« و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» ایشون که دیگه بی سواد نبودن!

امین نوشته:

در وادی بلاغت و فصاحت از صنائع ادبی مثل کنایه، مجاز، استعاره، ایهام و… استفاده می شود. هر لفظی دال بر یک معنایی است مثل گل که دلالت بر زیبائی دارد. کوه کنایه از استقامت و استواری. سگ هم کنایه از این است که اگرچه روح من چون سگ از گناهان نجس شده است اما وفاداری من هم مثل سگ است و مولایم را رها نمی کنم اگرچه دارای صفات بدی هستم.

امین نوشته:

بسیاری از علمای اعلام ما نظیر مرحوم کمپانی که در عصر خویش مرجعیت جهان تشیع با ایشان بود در دیوان خود که معروف به دیوان کمپانی است بارها از خود تعبیر به سگ اهل البیت علیهم السلام کرده است. مثلا در جایی می فرماید:

تو قدر و قیمت سگ را ز من چه می پرسی؟ ســـگ محـــــله ی لیــــلی حکـــایتی دارد

ســــگی که معــبر او پیچ کوچه لیلی است فقــــط به خــــاطر لیـــلی اسـت قیمتی دارد

امین نوشته:

اما ذکر روایتی خالی از حسن نیست. امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند:

طوبی لمن کان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها فی المؤمن

خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد !در سگ ده خصلت پسندیده است که مؤمن به داشتن آن سزاوارتر است.

سگ در میان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است. سگ مال و مِلکی ندارد که این صفت «مجردین» است. خانه و لانه ای مشخص و معینی ندارد و هر جا که رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست که این از نشانه های «متوکلین» است.اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است.اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است. شبها به جز اندکی نمی آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است.رانده می شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است. به هر خوراک که صاحبش به او می دهد و راضی است و این حال «قانعین» است.بیشتر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است.وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است.

(تحریر المواعظ العددیة، ص: ۵۵۲)

ناشناس نوشته:

من به سگ بودن خود معترفم اما کاش
آنکه می گفت شده آدم تو آدم بود

محمود.دشتستان نوشته:

دوستان.احتمالامنظور شاعران وایضا جناب صبوحی از سگ خواندن خویش ؛تابع و مخلص وگوش به فرمان بودن و اطاعت پذیری محض ازیار است و حتما کنایه و تشبیح در شعر این شاعران منظور بودن است نه دقیقا خود سگ.

محسن حیدرزاده نوشته:

شفقت تشدید ندارد ( بیت ۶ )
خواجه نصیر بی سواد نبود اما خوب می دانست چطور بی سوادها را با حرفهای پوپولیستی فریب بدهد و قانع کند همچنان که هلاکو را راضی کرد خلیفه ی البته ستمگر را بکشد ، اما در مورد سگ خواندن خود ،به نظر من خلیفه ی خدا حق ندارد چنین الفاظی را به خود یا دیگر همنوعانش نسبت دهد این بیت “سگ لوند ” معروف است که :

سحرآمدم به کویت به شگار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی
و زشتی سخن وقتی آشکارتر می شود که بدانی بیت خطاب به شاه عباس است .
گاه برای مذمّت رذیله ای اخلاقی ممکن است شاعر ، انسان را با سگ مقایسه کند که به نظرم نیت پاک او عذرخواهش خواهد بود چنان که اقبال گفته است :
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی پیش قباد و جم کرد
آدم از خوی غلامی ز سگان پست تر است
من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

شمس الحق نوشته:

سر خم کردن مختص انسانهاست ، ولی حیوانات از جمله سگان به محض دیدن همنوع قوی تر بسبک خودشان نه تنها سرخم میکنند ، که به سینه یا پشت می خوابند یا دم تکان می دهند و غیره ، شاعر چندان اطلاعی از دنیای وحش نداشته است .

سعیدی نوشته:

فکر کنم اشتباه تاییپی پیش اومده:

که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را
صحیح:
که شاید باد و سیل او، برد خاک مزارم را

جلال الدین نوشته:

البته در ذات سگ و شیر و انسان همه یکی هستند.
اما در ادبیات سگ نماد انسان های سفله صفت است.
چنانی که مولایمان میفرماید : سگ نیم من، شیر حقم حق پرست
شیر حق آنست کز صورت برست

خواجوی کرمانی نوشته:

دستتان درد نکند بابت پاک کردن پاسخ کوتاهی که به به فرمایش جناب ابراهیم داده بودم ، گویا نوشته ایشان بسیار مودبانه است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام